ایجاد اشتغال پایدار راهکار متقاعد سازی مردم برای نپرداختن به قاچاق

اقتصاد پنهان- چگونگی برخورد با معضل قاچاق در مناطق مرزی با توجه به اقلیم و شرایط اقتصادی در این مناطق حائز اهمیت است، چرا که بکارگیری استراتژی‌های نامناسب می تواند نظم اجتماعی موجود این مناطق را از حالت طبیعی خارج کرده و اصطلاحا این نظم را امنیت‌زده کند. از این رو استفاده از«راهبردهای نرم» به خصوص سیاست‌های ظرفیت‌ساز فرهنگی می تواند بسیار راهگشا باشد.

به گزارش اقتصاد پنهان، معضل قاچاق پدیده‌ای چند بعدی است، زیرا از یک طرف به اقتصاد پنهان یا اقتصاد زیرزمینی مربوط می‌شود و ازطرف دیگر به نظم اجتماعی خرد و کلان و همچنین به فرهنگ و نگرش مردم و جامعه ارتباط پیدا می‌کند.

از این رو با توجه به ایجاد ذهنیت و تصور مطلوبیت قاچاق در برخی از مناطق مرزی در ادامه تلاش می‌شود تا بر اساس تحقیق انجام گرفته، برخی از روش‌ها و شیوه‌های متقاعد سازی مردم برای پرهیز از قاچاق به همراه برخی پیشنهادات ارائه شود.

پژوهش‌های انجام گرفته نشان دهنده آن است که یکی از مشکلات عمده موجود در مناطق مرزی، محرومیت اقتصادی و به تبع آن، نگرش مثبت به معضل قاچاق به عنوان یکی از راه‌های خروج از این محرومیت به شمار می رود. از این رو چگونگی حل این محرومیت و تغییر بسترهای چنین ادراکی (Perception) خود می‌تواند به عنوان یکی از راه‌های کاهش توسل به قاچاق و سایر شیوه‌های غیرقانونی در مناطق مرزی تلقی شود.

پیمایش نگرش‌های انجام گرفته در برخی از مناطق مرزی نیز کاهش نرخ بیکاری و ایجاد مشاغل کافی در مناطق مرزی یا به عبارتی توسعه اقتصادی را یکی از مهم ترین راه‌های محرومیت زدایی، متقاعد سازی و تغییر تصور نسبت به معضل قاچاق در مناطق مرزی می‌داند.

اما سوالی که در اینجا ایجاد می‌شود آن است که اولا چه نوع مشاغلی مورد تقاضا است و دوم اینکه چرا اشتغال‌زایی می‌تواند موجب متقاعد سازی برای نرفتن به سوی قاچاق و تغییر ارزش‌های اجتماعی ( عرفی‌) موثر در مطلوبیت قاچاق کالا شوند؟

در پاسخ به سوال اول و همانگونه که تحقیقات انجام گرفته نیز نشان می دهد،تقاضای اشتغال در مناطق مرزی بیشتر به مشاغل موجود درصنایع مادر و کارخانه‌های بزرگ که از پایداری، اعتبار و درآمد بیشتر برخوردار است،مربوط می‌شود.

اما این که چرا این گونه مشاغل می‌توانند با فعالیت‌های پرسود قاچاق رقابت کنند به سوال دوم مربوط می‌شود. پاسخ این سوال در ماهیت فعالیت شغلی نهفته است. در ادبیات نظری و در تحقیقات زیاد و متنوع به آثار چند بعدی و فراوان اشتغال افراد اشاره شده است.

برای مثال شغل، تقسیم بندی زمانی برای فرد ایجاد می‌کند، شغل برای فرد پاداش‌های مادی و معنوی فراهم کرده و به او رضایت وهویت و همچنین امکان برنامه ریزی بلند مدت برای آینده را می‌دهد. با توجه به این توضیحات مشخص می‌شود که ایجاد اشتغال پایدار در شرکت‌های صنعتی،‌ کشت و صنعت‌ها، صنایع روستایی و...می‌تواند با جذب قشرهای مختلف اجتماعی به خصوص جوانان، به آن‌ها هویت اجتماعی جدیدی بخشیده و دلبستگی‌های اجتماعی تازه‌ای را برای آنها به ارمغان آورد.

چنین مساله‌ای خود می‌تواند قدرت ریسک پذیری را نیز در پرداختن به قاچاق به شدت کاهش داده و همچنین با ایجاد امنیت شغلی و فعالیت در مشاغل مفید میزان رضایت افراد و پرهیز از هنجارشکنی و توسل به قاچاق را در پی داشته باشد.

لذا می‌توان یکی از راه‌های متقاعد سازی مردم برای نپرداختن به قاچاق کالا را ایجاد اشتغال پایدار در منطقه به خصوص برای نسل جوان دانست.چراکه بیشتر افرادی که درگیر قاچاق در مناطق مرزی هستند بین 15 الی 35 سال سن دارند.
مساله مهم دیگری که می‌بایست به عنوان مکمل فرایند توسعه اشتغال به آن توجه کرد، افزایش مهارت‌ها و تخصص‌های متنوع در بین مردم و جوانان مناطق مرزی است. افزایش سطوح مهارت‌ها و تخصص‌ها را می توان یکی دیگر از جانشین‌های کارآمد برای مقابله با جاذبه‌های قاچاق دانست. زیرا مهارت‌های ذهنی و عملی توانایی افراد را برای فعالیت مفید و کسب مشاغل و موقعیت‌های اجتماعی افزایش داده و نگرش آن‌ها را به سوی اشتغال سالم سوق می‌دهد.
یکی دیگر از راهکارهایی راکه می توان در زمینه متقاعدسازی مردم برای پرهیز از توسل به قاچاق در مناطق مرزی موثر دانست در واقع ایجاد تولیدی های مشترک با کشورهای همسایه درمناطق مرزی و همچنین بازارهای مشترک مرزی و مناطق آزاد تجاری است. این مساله در صورتی که با برنامه‌ریزی‌های کلان ملی در مسیر توسعه مغایرت نداشته باشند، موجب کاهش قاچاق کالا می‌ شود. اما این که این تولیدی‌های مشترک چگونه ایجاد شوند ویا بازارهای مشترک با چه ویژگی‌هایی و درکدام مناطق ایجاد گردند نیازمند بحث و مطالعه‌ بیشتری است.
در هر حال باید گفت که چگونگی برخورد با معضل قاچاق در مناطق مرزی مساله بسیار حساسی است، زیرا بکارگیری استراتژی‌های نامناسب در این مناطق می‌تواند نظم اجتماعی موجود را از حالت طبیعی خارج کرده و اصطلاحا این نظم را امنیت‌زده کند. از این رو استفاده از«راهبردهای نرم» به خصوص سیاست‌های ظرفیت‌ساز فرهنگی از جمله استفاده از ظرفیت های رسانه‌های محلی، تبیین قوانین از طریق افراد معتبر و مورد پذیرش، توانمندسازی زنان ازطریق مراکز بومی امور زنان برای تغییر دادن نگرش مردان نسبت به پدیده قاچاق و همچنین تلاش برای محرومیت‌زدایی و افزایش ظرفیت های بومی و منطق ای می تواند از جمله پیشنهاداتی باشد که ظرفیت اصلاح نگرش نسبت به قاچاق را در بلندمدت داشته باشد.