توسعه انحرافی و قاچاق کالا در ایران

توسعه انحرافی و قاچاق کالا در ایران

اقتصاد پنهان- بخش قابل توجهی از استراتژی‌های مقابله و مبارزه با قاچاق بر مبنای اقتصاد غیر رسمی به عنوان پاشنه آشیل اقتصاد ملی و تهدیدی برای امنیت اقتصادی یک کشور سامان دهی شده است.

يکشنبه، ۰۱ بهمن ۱۳۹۶0 کامنتچاپ مطلب

با کنکاش در ادبیات تحلیلی منتشر شده در ارتباط با موضوع قاچاق در ایران و جهان همواره یک تصویر غالب را می‌توان مشاهده و استخراج نمود و آن هم،  نگاه به قاچاق و اقتصاد غیر رسمی به عنوان "پاشنه آشیل اقتصاد ملی" و همچنین "تهدیدی برای امنیت اقتصادی" یک کشور بوده و طبعیتا بخش قابل توجهی از استراتژی‌های مقابله و مبارزه با این معضل اقتصادی هم بر همین مبنا سامان دهی شده است. اگرچه باید گفت که این نگاه و رهیافت در تحلیل ناهنجاری‌های موجود در یک اقتصاد نرمال و تلاش برای بهینه نمودن آن واجد اعتبار بوده و نمی‌توان خللی در صحت علمی آن ایجاد نمود لیکن به نظر می‌رسد که می‌توان تصویر بدیل دیگری را نیز در کنار این تصویر غالب گذاشت و آن هم ارائه این پرسش است که آیا این رویکرد می‌تواند در تحلیل شرایط بازیگری با مختصات جمهوری اسلامی ایران که تلاش دارد تا بلوغ ژئوپلتیک خود را از مسیر رقابت استراتژیک دنبال نموده و همچنین این رویکرد ارتباط معنادار مشخصی با زنجیره ارزش رسمی و قانونی جهانی و منطقه‌ای نداشته و در همان حال فرصت برقراری این اتصال را هم به آن نداده اند، از قدرت تبیینی کافی برخوردار باشد یا خیر. به بیان دیگر و با وصف چنین مشخصاتی آیا می توان به قاچاق (مصادیق توسعه انحرافی) به عنوان مکملی برای فرایند توسعه رسمی در کشور نگریست یا خیر؟
ناکامی تحقق توسعه متعادل، با جریان رسمی توسعه در کشور و سرریز شدن آن به مناطق پیرامون و همچنین تداوم گفتمان بلوغ ژئوپلتیک از مسیر رقابت استراتژیک که تخصیص منابع خاص خود را طلب می نماید، باعث شکل‌گیری دو جهان معنایی متفاوت به لحاظ توسعه در کشور یعنی یکی استان ها و مناطق برخوردار و دیگری مناطق پیرامون و حاشیه به خصوص مناطق مرزی را شامل می‌شود، شده است. بررسی و مقایسه سهم بسیار ناچیز استان ها و مناطق مرزی مانند سیستان و بلوچستان با 1.43 درصد، کردستان با 1.05 درصد و کرمانشاه با 1.86 درصد در تولید ناخالص داخلی و همچنین قرار داشتن 20 شهرستان با بالاترین نرخ بیکاری در مناطق مرزی به خصوص مناطق غربی کشور با استان‌های مرکزی و برخوردارهم می‌تواند به خوبی نشان دهنده این عدم توازن در توسعه یافتگی و شکل‌گیری جهان‌های متفاوت معنایی توسعه که در عین حال می‌تواند چالش‌های متفاوتی را برای امنیت ملی کشور در پی داشته باشد، را  نشان دهد.1  تعمیق و تداوم چنین گسل‌هایی در بدنه توسعه ملی کشور و عمیق شدن شکاف میان مناطق برخوردار2  و مناطق محروم باعث آن شده است تا مناطق محروم ما اولا به سمت تجربیات رادیکال در توسعه و تمایل به رفتارهای بدیل به خصوص استفاده از  قاچاق و صنایع مشتق شده از فرایند توسعه انحرافی به عنوان بخشی از استراتژی توسعه محلی و بومی خود حرکت نمایند. شاید به همین دلیل باشد که فراهم آورندگان منحرف وظایف و رفتارهای بدیل (مافیای اقتصادی ) در نهایت از دید طرف‌های ذی نفع محلی به خصوص در مناطق مرزی «مشروع» به نظر می‌رسند (شاید فقط به این دلیل که مزایای «توسعه» اندک اقتصادی را به ارمغان می‌آورند). به عنوان مثال می‌توان این پدیده را در حلبی‌آبادهای کینگستون پایتخت جامائیکا به خوبی مشاهده نمود. پدیده‌ای که در آن قاچاقچیان و تبهکاران به فراهم کردن اشتغال، خدمات و امنیت می‌پردازند و در برخی موارد از بازیگران و نهادهای رسمی دولتی احترام و مشروعیت بیشتری دارند. اگرچه باید گفت که این نوع رفتارها معمولاً چندان نهادینه نمی‌شود و در خصوص اهداف و وسائل غیرشفاف است لیکن از آنجا که این گروه‌ها به وظایفی می‌پردازند که انتظار انجام آنها از دولت می‌رود، می‌تواند به تولید وفاداری برای گروههای منحرف و مافیای اقتصادی در این مناطق نیز منجر شود.
ثانیا باید گفت که عمق‌یابی شکاف میان مناطق برخوردار و مناطق محروم توسعه از آنجا که توان اقتصاد قانونی و رسمی در ایجاد شغل یا فرصت‌های شغلی را کاهش میدهد، باعث آن خواهد شد تا جدای از اینکه مردم به اقتصاد غیرقانونی و صنایع انحرافی از جمله قاچاق روی آورند همچنین امکان دست‌یابی مافیای اقتصادی و سیاسی را به پلکان‌های پایینی ساختارهای اجتماعی به خصوص فقرا به سرعت فراهم نموده و آنها را در خدمت منافع و امیال اقتصادی و سیاسی آنان قرار دهند. ثالثا تعمیق بیشتر شکاف موجود میان برخوردارها و محرومین به لحاظ توسعه می‌تواند هم حاشیه را به زیان مرکز گسترش دهد و هم شکل‌گیری و افزایش حس نفرت اجتماعی پیرامون از مرکز و ظهور و بروز پدیده " انتقام پیرامون " را باعث شود. و نکته چهارم و نهایی آن است که جمهوری اسلامی ایران اگر بخواهد به کشش بلندمدت قدرت خود در منطقه و تثبیت آن امیدوار باشد می‌بایست به نقش بازخوردهای اجتماعی در پروژه قدرت‌یابی خود که نیازمند اصلاح رابطه کمی و کیفی با مناطق مرزی و دیگر بخش های جامعه است بیشتر توجه نماید.3
همانگونه که بیان شد، توسعه انحرافی در طول تاریخ جمهوری اسلامی ایران همواره به موازات  فرایند و جریان توسعه رسمی در کشور حرکت نموده و اعمال سیاست های مختلف هم نتوانسته است آنگونه که باید و شاید از گسترش آن جلوگیری نماید. از اینرو به نظر می رسد که میتوان  نگاه به قاچاق به عنوان بخشی از " جریان توسعه انحرافی " در کشور را به عنوان یک فرصت استراتژیک، فرصتی که می تواند به نظام سیاسی این امکان را بدهد تا اولا اهداف بلندمدت خود را دنبال نماید و ثانیا به بوروکراسی ملی امکان نوسازی استراتژی‌های خود و کاهش فاصله و اختلاف میان مناطق برخوردار و مناطق محروم را فراهم آورد.
در هر حال باید گفت که جنس چالش هایی که این دوگانه متضاد برای امنیت ملی کشور ایجاد مینماید یکسان نبوده و اساسا نمی توان تنها با یک استراتژی مشخص با تهدیدات این دوگانگی مقابله و مبارزه نمود. به عنوان مثال آیا می توان با همان استراتژیی که برای مقابله با قاچاق در مرکز اتخاذ می نماییم با قاچاق در مناطق پیرامون (محروم ) خود هم مقابله نماییم. به نظر می‌رسد در عین اعتقاد  به مبارزه و مقابله فعال با ناهنجاری های اقتصادی از جمله قاچاق لیکن باید مفروضات زیر را هم مد نظر داشت؛
1. قاچاق در منطق محروم و حاشیه‌ای (مناطق مرزی و پیرامون ) به مثابه یکی از مصادیق توسعه انحرافی می تواند حائلی استراتژیک برای امنیت ملی کشور هم تلقی شده و ظهور و بروز پدیده انتقام پیرامون علیه مرکز را به تعویق اندازد.
2. قاچاق و توسعه انحرافی با اتصال کشور به زنجیره ارزش غیر رسمی منطقه‌ای و بین المللی میزان فشارهای استراتژیک بر بدنه امنیت ملی کشور را به خصوص در زمان تحریم کاهش داده است.
3. قاچاق در مناطق محروم مرزی نتیجه وجود پدیده‌ای به نام " دولت ضعیف " و ناتوانی در انتقال توسعه و زندگی کیفی به مناطق مرزی است. از این‌رو قاچاق می‌تواند به صورت کوتاه مدت، فرصت نوسازی استراتژی‌های توسعه کشور به گونه‌ای که بتواند مناطق بیشتری را تحت پوشش جریان توسعه رسمی کشور قرار دهد را به آرامی به چنین دولتی خواهد داد.
4. قاچاق و توسعه انحرافی به "مانیتیزه " یا مادی شدن فرهنگ سیاسی و اجتماعی در مناطق مرزی کمک می‌نماید و قادر است این فرهنگ سیاسی را از بسیج شدگی سیاسی به بسیج شدگی اقتصادی انتقال دهد که این مسئله خود به معنای کاهش سطح تهدید علیه امنیت ملی است.
در هر حال باید گفت که دولت‌هایی که از شرایط اقتصادی نرمالی برخوردار نبوده ودر عین حال رویکرد تهاجمی ممنوعیت محور و بازی با حاصل جمع صفر را دنبال می‌کنند به احتمال زیاد بازیگران ضعیف‌تر را از میان می‌برند و میدان را برای قاچاقچیان و کارآفرینان کاذب و منحرفی باز می‌کنند که زرنگ‌تر و بی‌رحم‌تر می‌باشند. از سوی دیگر، اگر دولت‌ها به اندازه کافی خوش شانس، دارای پشتکار یا قدرتمند باشند تا برخی از قوی‌ترین کارآفرینان منحرف را از پا در‌آورند، آنگاه بازیگران درجه دو انگیزه‌ای پیدا می‌کنند تا با نوآوری‌های خود از اشتباهات سابق اجتناب نموده و مسیر خود را دنبال نمایند. از همه اینها گذشته، سازگارپذیری مشخصه فرایند توسعه انحرافی است. قرار دادن موانع برای انسداد جاده‌ها مانند نرده‌های بلند و به لحاظ فنی پیچیده در مرز آمریکا- مکزیک موجب می‌شود افراد با قبول خطر، مسیرهای جدید و موثرتری برای عبور دادن مهاجران غیرقانونی بیایند و به ساخت مواد مخدر قوی‌تر و نهایتاً دستیابی به نتایج شگفت‌انگیز مخرب نائل آیند. در مجموع به نظر می رسد که بتوان با توجه به شرایط حاکم فعلی در اقتصاد ایران، اصطلاح "همزیستی منفی4" را به عنوان ایده‌ای جانبی در بحث مقابله با قاچاق و فرانید توسعه انحرافی در کشور در حال حاضر مد نظر قرار داد و در این چارچوب، فرصت‌های سیاسی واقعی برای محدود ساختن زیان آورترین صنایع انحرافی، هدایت بخشی از انرژی‌های انحرافی به مجاری کم ضررتر و تبدیل بخشی از آنچه که قاچاقچیان و کارآفرینان منحرف بر آن شناخت و احاطه دارند به کالاهایی که به نفع طیف وسیع‌تری از مردم و به بهای پایین‌تر باشند را فراهم آورد.

محمد زارع*

 

1- آمارهای ارائه شده مربوط به آخرین آمار ارائه شده از طرف مرکز آمار ایران و مربوط به سال 1393است که به نظر می رسد آمارهای جدیدتر این مرکز در ماه¬های آتی منتشر خواهد شد.
2- البته حاشیه نشینی در مناطق برخوردار نیزمی¬تواند در زمره مناطق محروم تعریف شود.
3- بررسی مدل کنش چین بعد از نوزدهمین کنگره حزب کمونیست و تلاش برای بازسازی رابطه با جامعه و همچنین بهبود رابطه با مناطق مرزی خود به خصوص سین کیانگ و همچنین تلاش روسیه برای توسعه شرق دور خود می تواند شناخت بهتری از نقش فیدبک های اجتماعی در پروژه قدرت یابی این بازیگران و آموختن از این تجربیات حاصل نماید.
4- زیستن موقت با یک پدیده منفی

 

اشتراک گذاری:
لینک کوتاه:

epe.ir/News/15110