جامعه شناسی طبقات اجتماعی درگیر در قاچاق در استان زنجان

اقتصاد پنهان-شناختن گروه های هدف مبارزه با قاچاق، یکی از ضرورتهای اصلی برنامه‌ریزی جهت موفقیت آن است. اینکه چه طبقه‌ای از جامعه با هر هدفی که در نهایت سودآوری را مدنظر قرار می‌دهد وارد این عرصه شده و جایگاهی را در آن به خود اختصاص می‌دهد مبنای برنامه‌ریزی جهت حل ریشه‌ای آن معضل است.

این طبقات در نقاط مختلف تفاوت‌هایی را با هم دارند لیکن وجوه اشتراک فراوانی هم در بین آنها دیده می‌شود. رشد یافتگی فرهنگی، شهرنشینی، وضعیت معیشت، شان اجتماعی، سطح تحصیلات، اعتقادات مذهبی، پیشینه خانوادگی و بسیاری از پارامترهایی هویت‌ساز فرد می‌تواند او را از ورود به عرصه‌ای باز داشته یا عامل محرکی برای ورود به همان عرصه باشد. مبحث قاچاق نیز از این امر مستثنی نیست و افرادی که درگیر در این تخلف/جرم هستند بر اساس این پارامترها مورد بررسی و در نهایت برنامه‌ریزی جهت ایجاد مانع در برابر انجام تخلف/جرم انجام خواهد گرفت. در این یادداشت به بررسی پارامترهای پیش گفته در استان زنجان به صورت خاص می‌پردازیم با این توضیح که این عوامل تاثیر ضروری بر همدیگر داشته و یکدیگر را باز تولید می‌کنند همچنین می‌توان شمار این پارامترها را افزایش داد.
بررسی برخی شاخص‌های اجتماعی در حوزه طبقات درگیر در امر قاچاق
الف. رشد فرهنگی: اینکه فرد چه جایگاهی برای جامعه و محیط اطراف در ذهن خود دارد آیا مشکلات آن را مشکل خود می‌داند یا نه ؟ اینکه تا چه اندازه مسئولیت در برابر سامان آن جامعه می‌پذیرد می‌تواند فرد را از دست زدن به کاری باز دارد و یا اینکه او را تشویق به کاری ‌نماید؟با مطالعه سطحی نقاط آلوده در استان مشاهده می‌شود که افراد درگیر در معضل قاچاق مسئولیتی در قبال جامعه احساس نمی‌کنند تعطیلی صنایع داخلی، بیکاری جوانان، خروج ثروت از کشور مفاهیمی نیستند که این افراد توجهی به آنها بنمایند. محیط پیرامون این افراد سرشار از بی تفاوتی نسبت به جامعه‌ای است که خود نیز در آن تنفس می‌کنند.
ب. عدم جامعه‌پذیری شهری: فرآیند شهرنشینی و شهروندی ملزومات خود را دارد از قبیل مسئولیت‌پذیری، حساسیت به محیط پیرامون و تعریف هویت جدید با توجه به محیط جدید عمده افراد دخیل در قاچاق در نقاط آلوده استان از مهاجرینی هستند که عمر شهرنشینی آنان به زحمت به دو دهه می‌رسد و این افراد هنوز هویت جدیدی در شهر بر مبنای زندگی جدید تعریف نکرده‌اند به جرات می‌توان گفت که مهاجرت به شهر و قرار گرفتن در فضای بزرگتری از روستا رفتارهای خارج از قاعده را برای آنان آسانتر نیز نموده چرا که رابطه چهره به چهره در روستاها خود می‌تواند مانعی برای رفتارهای خلاف قانون ایجاد نماید این مورد را می‌توان در مهاجرت از شهرستانها به پایتخت و محیط بزرگتر نیز مشاهده نمود.
ج. وضعیت معیشت: زندگی تجملی در شهرها و هجوم گروههای مرجع به سمت تجملات از دلایل اصلی گرایش بسیاری از افراد به سمت رفتارهای تخلف/ مجرمانه می‌باشد. این مهاجرین که بایستی در رقابت با شهرنشینان خود را به پایه و سطح زندگی آنان برسانند مطمئنند که با رفتارهای قاعده‌مند سالهای طولانی باید صرف زندگی بسیار سطح پایین نمایند. از اینرو با مهیابودن جمیع شرایط می‌توانند با سود بردن از ویژگیهایی که در این یادداشت به آنها اشاره می‌شود سطح معیشت و زندگی خود را در کوتاه زمانی به سطح بسیاری از شهرنشینان رسانده و حتی از اکثریت آنان نیز سبقت گیرند. این تجملات مشوق بسیاری از این افراد برای ادامه رفتارهای خارج از قاعده است.
د. شان اجتماعی: افراد به موازات موقعیت شغلی خود (در جامعه مدرن) شان اجتماعی خاصی دارند که بایستی ملزومات آن را رعایت نمایند برای مثال شان کارمندان می‌طلبد به هر مکانی رفت و آمد نکنند، لباسهای متعارف بپوشند، رفتارهای متعارف داشته باشند و می‌توان این گزینه‌ها را ادامه داد. افراد دخیل در قاچاق عمدتاً دارای شان اجتماعی خاصی نیستند و به این دلیل نیز هیچ مانع درونی در مقابل آنان در ورود به عرصه قاچاق وجود ندارد حتی با درنظر گرفتن شان اجتماعی خاص برای آنان قاچاق و مجازات برای این عمل خارج از قاعده دون شان اجتماعی آنان است. به سخن دیگر مجازاتهای قانونی که برای افراد متعارف جامعه کسر شان و یک نوع حقارت به حساب می‌آید برای این افراد هیج نوع کسر شانی محسوب نمی‌شود تا مانعی برای ورود به قاچاق برای آنان باشد. به نظر می‌رسد شان خانوادگی این افراد نیز همخوانی قابل ملاحظه‌ای با مجازات دارد و بنا براین مانعی در برابر آنان نیست.
هـ. سطح تحصیلات: بررسی اجمالی نقاط آلوده استان این اطلاعات را بدست می‌دهد که سطح تحصیلات این افراد عمدتاً در حد ابتدایی بوده و به جرات می‌توان گفت که حتی یک نفر با تحصیلات دانشگاهی در میان آنان وجود داشته باشد. دلیل این مورد خاستگاه اجتماعی این افراد است که عمدتا از مهاجرین روستا به شهر بوده و عقبه اقتصادی و فرهنگی قابل قبولی برای ادامه تحصیل و اشتغال تخصصی ندارند ضمن اینکه نیازی در درون برای ارضای حس و فایده‌رساندن به جامعه احساس نمی‌کنند و تنها سعی آنان رسیدن به سطح مطلوبخود و بهره‌بردن از جامعه است نه مفید‌بودن.
و. اعتقادات مذهبی: هر چند اعتقاد مذهبی افراد می‌تواند عامل درونی ممانعت از وقوع تخلف/جرم محسوب شود اما به نظر می‌رسد در مورد قاچاق مصداق پیدا نمی‌کند. افراد درگیر در قاچاق استان عمدتاً از خانواده‌های به ظاهر مذهبی و عامل به فرائض دینی محسوب می‌گردند اما در میانه سود و زندگی مرفه در مقابل مذهب اولی را بر دومی اولویت داده‌اند و اعتقادی به غیرمذهبی و یا ضدمذهبی بودن قاچاق ندارند یا به نفعشان نیست که داشته باشند.
یکی از دلایل آن شاید مباح بودن این عمل در فقه اهل سنت و حرام بودن آن در نظر بسیاری از فقیهان شیعه به دلیل تبعات منفی آن بر اقتصاد جامعه اسلامی است. البته قبلاً نیز به این نکته اشاره شده که تبعات منفی قاچاق بر جامعه برای این افراد محلی از اعراب ندارد. بنابراین مذهب نیز عاملی بازدارنده در دست زدن به قاچاق برای این افراد محسوب نمی‌شود.
ز. پیشینه خانوادگی: مهاجرین از روستا به شهر که به قاچاق روی آورده‌اند عمدتا از مناطق خاصی با نامهای خانوادگی مشابه و خویشاوندی به این امر اشتغال دارند. به این مفهوم که با ورود یکی از افراد اقوام به این شغل سایر افراد را نیز تشویق و وارد این عرضه نموده‌اند. این مهاجرین همانگونه که گفته شد از طبقات پایین جامعه برای بدست آوردن جایگاهی در اجتماع با دست زدن به کارهای اقتصادی هستند که قاچاق پرسودترین در این عرصه است.تحصیلات پایین و عیب نبودن هر کاری که منفعتی داشته باشد و حتی پشتیبانی خانوادگی از این فعالیت آنان را به قاچاقچیان حرفه‌ای و قدرتمند تبدیل کرده که حتی اگر در ابتدا قبحی برای آن قائل بوده‌اند اکنون قاچاق برای آنان به شغلی معمولی تبدیل شده است.
نتیجه: هر چند نظر دقیق و علمی در مورد طبقات اجتماعی درگیر در قاچاق در نبود پژوهش میدانی نمی‌توان ارائه نمود اما نگاه کارشناسانه تا حدودی می‌تواند ما را به سمت و سوی این یادداشت رهنمون گردد. این نوشته در پی بررسی گروههای درگیر در قاچاق بویژه در محلهای آلوده استان بود که عمدتاً این گروهها رابطه خویشاوندی با یکدیگر داشته و از مهاجرین روستا به شهر در دو دهه گذشته محسوب می‌گردند. سطح فرهنگی و تحصیلات این گروهها نیز از جمله مسائل مشابه میان افراد آن می‌باشد که در سطح پایینی قرار دارد. علی رغم اینکه این افراد از خاستگاه مذهبی برخوردارند اما مذهب نیز نتوانسته از گرایش آنها به قاچاق بکاهد. به بیان دیگر این افراد سیر جامعه‌پذیری مناسبی را طی ننموده و مسئولیتهای زندگی اجتماعی را نیاموخته‌اند تا این مسئولیت در مقابل جامعه مانعی برای آنان باشد.  به نظر می‌رسد اینان با چندین سال فعالیت در رده‌های میانی قاچاق پس از سالها تبدیل به قاچاقچیان حرفه‌ای می‌گردند و جای خود را به خویشان نزدیک خود جهت عرضه خرد کالای قاچاق می‌دهند.
ورود علمی جهت برخورد مناسب با این گروهها نیازمند شناخت دقیق آنان با روشهای علمی و پژوهش میدانی می‌باشد. بطور موقت می‌توان گفت آموزش این افراد کامل نگشته و برای اینکه هویت آنان را باز تعریف نمود باید به گروههای مورد وثوق آنان (گروه‌های مرجع) مراجعه کرد و از طریق آنان به صورت هدف‌دار آموزشهایی را به آنان ارائه داد برای مثال یکی از این گروهها می‌تواند بزرگ این خاندانها باشد که در میان خویشاوندان دارای ارج و قرب هستند و می‌توان از طریق آنان پیامهایی را منتقل نمود. وعاظ مساجد بویژه در ایام محرم و رمضان نیز می‌تواند تاحدودی در ذهن آنان موثر باشد. اما برای ریشه‌کنی این معضل و عدم گرایش این خاندانها به قاچاق شاید وارد کردن آنان در تولید و مسؤولیت اجتماعی دادن به آنها که بتوانند خویشان خود را نیز از طبقات پایین وارد کار تولیدی نموده و تا سطح متوسط بالا آورند بتواند از گرایش آنان به قاچاق بکاهد.

مهرداد محمدی، کارشناس  امور اقتصادی و بازرگانی کمیسیون برنامه‌ریزی، هماهنگی و نظارت بر مبارزه با قاچاق کالا و ارز استان زنجان